مطالب قرآنی




۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی


محمدرضا سابقی – جامعه‌ ای که در آن هیچکس حوصله‌ صبر و شکیبایی و ایثار و فداکاری برای به دست آوردن هدف خود را ندارد پوچ و بی معنا خواهد بود.


یک روز فرانتس کافکا نویسنده ی فرانسوی، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه دخترک را جویا می شود، دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد: عروسکم گم شده…


کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد: امان از این حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد: از کجا میدونی؟ کافکا هم می گوید: برایت نامه نوشته و آن نامه پیش منه… دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه؟ کافکا می‌گوید: نه توی خانه‌ است…..فردا همین جا باش، تا برایت بیاورم.


کافکا سریعا به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتن نامه می‌شود و چنان با دقت، که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است. این نامه‌ نویسی از زبان عروسک به دخترک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد.. و دخترک در تمام این مدت فکر می کرد آن نامه ها به راستی نوشته‌ عروسکش است.!!


در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان می‌رساند.. این ماجرای نگارش کتاب «کافکا و عروسک مسافر» است. 


اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را “به گفته همسرش دورا” با دقتی حتی بیشتر از کتاب ها و داستان هایش می نویسد, واقعا تأثیرگذار است .(لطفا بیندیشیم)


«او واقعا باورش شده بود.. اما باورپذیری بزرگترین دروغ، هم بستگی به صداقتی دارد که توسط گوینده بیان می شود،،.” امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟ 


این دوّمین سوال کلیدی و کافکا هم خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بی هیچ تردیدی به دخترک گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم….!؟!


(کافکا دارای دکترای حقوق بود، اما هرگز به مانند بسیاری از آقازادگان و ژن های خوب وطنی ما با دیپلم و یا مدرک نامعتبر!! دارای چندین پست اداری نشد..و به وکالت نپرداخت. زیرا روحیات لطیفش این اجازه را به او نمی داد. بالاخره در اثر بیماری سل در جوانی در گذشت. )


(کتاب کافکاو عروسک مسافر)



 حال ببینیم جامعه‌ ای که در آن راه‌های طولانی، کم‌رفت و آمد و خلوت شده است، جامعه‌یی که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردن هدف خود را ندارد به کدام سو می رود. این گونه جامعه را اصطلاحا استتوسی می نامند (استتوس: وضعیت_ چندحالتی_ مقاماتی)..جامعه‌یی که برای رسیدن به هدف هایش فقط به اندازه‌ی خواندن همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد! جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی» است..!


  بسیاری از ما می خواهیم سریعا همه چیز دار و همه چیز دان شویم، ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم. مردمی که زمانی دنبال گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی مشابه و سود نامشروع و شاید هم مشروع بودند.


به طور مسلم افرادی که در جامعه ای که فقط بدنبال پول و منفعت شخصی خود با عجله براه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند.. آن جای کار هم اسمش بردباری، صبر و به عبارت دیگر نداشتن «فرهنگِ شکیبایی» است.


فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید: اگر نوشته‌یی بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است, پس یا بی‌خیال شو..و یا اینکه سراغ میان‌بُر و راهی یک شبه!! بگرد!


این فرهنگِ سه‌ خطی است که در آن نزول‌ خوری، اختلاس، دزدی، بی‌سوادی، رشوه، غل و غش، احتکار، گران فروشی، دروغگویی ،..حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمان دیگر وجود دارد و همین فرهنگِ است که این همه آدمِ بی‌کار یا نابکار دارد. آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند! و یا نابکارانی خبیث که به هر وسیله و ابزار و رابطه ای چنگ می زنند تا میلیاردها میلیارد را تصاحب کنند.!!


 برای درکِ عمق فاجعه‌یی که بر سرِ فرهنگِ انسانی و عدالت گستر و مهربان پرور «عزیز» ما آمده است، نیازی نیست که خیلی جای دوری برویم… به همین تلگرام ، اینستا و یا فیس‌بوک و امثالهم که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید.


وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه! طولانی بود، نخواندم!» یا «سرسری یه نگاه کوچولو انداختم و با کلیّتش موافقم!» یا مثلا می نویسد:«چه حوصله‌یی.. !» …..   یا  «لایک کردم، ولی نخوندم!» و… 



یعنی یک پُلی در جایی از مسیر فرهنگِ ما شکسته است و یا بسیاری از رفتن های شایسته به هدف نمی‌رسند. آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی است.


جامعه‌یی که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه, سه خط نوشتن و یا خواندن برایش بس است و همان سه خط گنگ و نامربوط! همه چیز را هم به او می فهماند!!


در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.


در سیاست؛ بین زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافیست.


در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد.


در تحصیل؛ از سیکل تا دکترای‌اش یک مدرک آب می‌خورد.


در هنر؛ از گمنامی تا شهرت‌اش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌یی در یوتیوب است!…!!


.بنابر این فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم. موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم. 


راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم. 


دارویی را نخورده، تجویز نمایم. 


نظری را ندانسته، نقد کنم… 


و فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌یی برای رسیدن به اهدافم متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را “که طولانی‌تر هم هست” و تلاش و همت جوانمردانه را می خواهد، .. ندارم.!


و مهمتر اینکه در فرهنگ سه خطی مفاهیمی همانند ایثار، فداگاری، عدالت، عشق، انسانیت، محبت..همدلی و…اصلا جایگاهی ندارند.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی

مردم مریوان بعد از نماز جمعه این هفته خود با تظاهرات از مسجد جامع به طرف میدان شهید فهمیده اقدام آمریکا در تغییر پایتخت اسرائیل از تل آویو به قدس شریف را محکوم کردند.
مردم مسلمان و آگاه مریوان همزمان با ملت ایران در مورخه ۱۳۹۶/۹/۱۷ بعد از نماز دشمن شکن جمعه با تظاهرات”اقدام ترامپ رئیس جمهور آمریکا”در انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را محکوم کردند
نماز گزاران پس از نمازجمعه با حضور گسترده خود در تظاهرات که از جلو درب مسجد جامع این شهر آغاز شده و تا میدان شهید فهمیده نیز ادامه داشت در این تظاهرات, ضمن محکوم نمودن اقدام اخیر ترامپ در انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل سردادند.
افراد حاضر در این تظاهرات با سردادن شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و استکبار جهانی خواستار حفظ و احیای وحدت کنونی تمام مسلمانان جهان شده و نفرت و انزجار خود نسبت به اقدام رئیس جمهور امریکا را اعلام نمودند.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی


سردار شهید ذبیح الله عاصی زاده اولین فرمانده تیپ مستقل ۱۸ الغدیر یزد بود.

اولین فرمانده تیپ مستقل 18 الغدیر


وی در سال ۱۳۴۰ در خانواده ای معتقد و متدین در اردکان یزد متولد شد. دوران تحصیل را در زادگاه خود سپری کرد و موفق به اخذ دیپلم در رشته اتومکانیک شد. با اوج گیری انقلاب اسلامی در صف مبارزان علیه رژیم پهلوی پیوست و نقش ارزنده ای را ایفا کرد.


 

عاصی زاده با آغاز جنگ تحمیلی به خیل رزمندگان پاسدار پیوست و در اولین اعزام ها، عازم جبهه های نبرد شد. وی در عملیات های متعدد همچون بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۱، والفجر ۲ و والفجر ۴ علیه دشمن جنگید و نام خود را به عنوان اولین فرمانده شهید و بنبانگذار تیپ ۱۸ الغدیر ثبت کرد.

عاصی زاده در سال ۱۳۶۲ در منطقه غرب بانه ضمن اینکه مسئولیت محور عملیاتی لشکر ۸ نجف اشرف و فرماندهی تیپ ۱۸ الغدیر را بر عهده داشت، بر اثر اصابت ترکش توپ به فیض عظیم شهادت نایل آمد.


 


انتهای پیام

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی

توفیق-قربانی-امام-جمعه-کامیاران-150x150امام جمعه کامیاران:
ممالک اسلامی نباید اقدام احمقانه ترامپ را بی‌پاسخ بگذارند
امام جمعه کامیاران با اشاره به تصمیم ترامپ در خصوص اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت رژیم جعلی اسرائیل، گفت: ممالک اسلامی نباید اقدام احمقانه ترامپ را بی‌پاسخ بگذارند.

ماموستا توفیق قربانی در خطبه های این هفته نماز جمعه کامیاران، گفت:  وحدت اسلامی آرمان بلندی دارد و از قرآن کریم نشات گرفته است که ریشه آن در فطرت انسانی دارد.

وی افزود:  استکبار جهانی تمام توان خود را متوجه وحدت مسلمانان کرده است و تفرقه هم ریشه مشکلات جوامع اسلامی است؛ امروز هیچ امری مهم تر از وحدت مسلمانان نیست؛ وحدت یکی ازنعمتهای ارزشمند خدای متعال است که به مسلمانان عطاء فرموده است.

ماموستا قربانی بیان کرد:  اقتدار، عزت، سربلندی مسلمین از برکات وحدت است و هیچ قدرتی نمی تواند وحدت مردم بصیر ایران اسلامی را برهم بزند.

امام جمعه کامیاران ادامه داد: همانگونه که اطلاع دارید اخیراً شیطان بزرگ برای بار دیگر توطئه رذیلانه خود را علیه جهان اسلام پایه ریزی کرده است و در شرف عملی کردن آن است و می خواهد قدس شریف بیت المقدس و قبله اول مسلمانان و قلب اسلام را پایتخت رژیم غاصب صهیونیستی وجعلی بنام اسرائیل بکند.

وی افزود: ما اقدام این رئیس جمهور بی غیرت و بی خرد آمریکا را محکوم می کنیم و می گوییم ای ترامپ به تو اعلام می کنیم که جهان اسلام در برابر حرکات احمقانه تو بی پاسخ نمی ماند و حتی جواب دندان شکن را تقدیم حضورت می کنند.

ماموستا قربانی گفت: ما راضی نیستیم که آمریکا پلید دست جای دست حضرت عمر (رض) بگذارد چون حضرت عمر (رض) قدس را از زیر چنگ صهیونیست خارج کرد و ما که فرزند صلاح الدین ایوبی هستیم اجازه نمی دهیم که آمریکا بیاید پایتخت اسلام را به عنوان پایتخت کفر صهیونیست اعلام کند.

وی در ادامه با اشاره به حقوق زنان بر مردان گفت: خدای متعال در آیه‌ای که در اول بحث قرائت کردم می فرماید برای زنان برعهده مردان همان حقوق هست که زنان برای مردان برعهده دارند چه حقوقی برگردن زن است برای مردان همان حقوق هم برگردن مردان برای زنان وجود دارد.

امام جمعه کامیاران اظهار داشت:  مردان باید با زنان خود حسن معاشرت داشته باشند و ضرر و زیان به آنها نرسانند و زنان نیز متقابلاً بر مردان حقوق دارند بنا براین ازدواج دراسلام پیمان بردگی نیست بلکه عقدی است براساس مصالح حقوق مشترک و مساوی که در بین زن و مرد به وجود آمده است.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی


پیروز مفیدی از جهادگران دهه شصت در کشور است. او می‌گوید انقلاب با سادگی در خدمت و محبت به مردم، به مناطق محروم رسید. این فعال جهادی معتقد است که سازندگی در کشور، جهادگر می‌خواهد نه کارمند.


جهاد سازندگی


پیروز مفیدی نیز مانند بسیاری از نسل اول انقلاب با خود گفت باید قدمی برای این انقلاب بردارد. او به بلوچستان می‌رود. خودش می‌گوید: «من سال ۵۸ به بلوچستان رفتم. معرفی‌ام از سمت بچه‌های سپاه بود اما چون انگیزه‌ام بیشتر کار جهادی بود بنابراین آنجا به شهید دکتر نیکبخت مسئول جهاد سازندگی سیستان و بلوچستان  معرفی شدم. ایشان با پرس‌وجویی که کردند، من را به جهاد سازندگی شهرستان خاش فرستادند.»


پیروز مفیدی از خدمت در بلوچستان و الفت با مردم آن، خاطره‌های بسیاری دارد که آن ها را بیان کرده است.



خون شهید ریگی باعث همبستگی شد


مدتی در خاش بودم که شهید نیکبخت به آنجا آمدند و برای بررسی مشکلات به ایرندگان (یکی از بخش‌های شهرستان خاش) رفتند که در این ماموریت، با ضدانقلاب درگیر شدند و به شهادت رسیدند. یکی از همراهان ایشان که او هم شهید شد، معلم اهل سنت بلوچ به نام شهید ریگی بود. بعد از شهادت این دو بزرگوار، بچه‌های جهاد مراسم خیلی خوبی در خاش برای شهید ریگی برگزار کردند. می‌شود گفت که اتفاق ناخوشایندی افتاد و معلم عزیزی را از دست دادیم؛ اما خون شهید است دیگر، می‌جوشد. با همتی که بچه‌های جهاد و سپاه کردند و مراسم خوبی که برگزار شد، قبایل بلوچ هم آمدند و در مراسم شرکت کردند. حال اینکه خیلی‌ها نمی‌خواستند این اتفاق بیفتد و می‌خواستند شایعه کنند که ریگی را کشته‌اند و بین ما و بلوچ‌ها اختلاف ایجاد کنند. این حرکت بچه‌های سپاه و جهاد باعث شد یک نوع همبستگی بین جهاد و سپاه و مردم بلوچ منطقه ایجاد شود.


حرکت شبانه ما نشانگر امنیت بود


من خاش نماندم و به چابهار رفتم. یکی از بخش‌های شمالی شهرستان چابهار، بخش قصرقند بود که مسئول جهاد سازندگی قصرقند شدم. پزشک درمانگاه قصرقند پاکستانی بود. یک روز از او پرسیدم: دکتر، وضع چطور است؟  پاسخ داد: وضع خیلی خراب است و ما مدتی است که دارو نداریم. پرسیدم: چرا دارو ندارید؟ گفت: «ماشین‌های بهداری دارو را به قصرقند نمی‌آورند و می‌گویند جاده‌ها ناامن است. دارو تا چابهار آمده است؛ ولی به اینجا نمی‌رسد.»


 

سفره ما با سفره مردم تفاوت چندانی نداشت. اگر ما می‌خواستیم آن‌جا پلو‌ خورشت و غذاهای آن‌چنانی راه بیندازیم، می‌توانستیم اما می‌خواستیم مردم به آن‌جا بیایند و کنارمان باشند. اگر در آن وضعیت منطقه بر سفره بچه‌های جهاد، غذاهای رنگ و لعاب‌دار می‌دیدند، برداشت‌های دیگری می‌کردند.


 


این گفت‌وگو بین ما و دکتر عصر بود که صورت گرفت. در قصرقند و در تابستان سال ۵۸ هوا خیلی گرم بود. روزها نمی‌شد حرکت کرد، برای رفت‌و‌آمد به چابهار یا نیکشهر شب‌ها حرکت می‌کردیم. من شبانه به سمت چابهار حرکت کردم، صبح اول وقت در چابهار داروها را تحویل گرفتم. در آنجا از من درباره امنیت قصرقند می‌پرسیدند و وقتی می‌فهمیدند که شبانه از آنجا به سمت چابهار حرکت کرده‌ام، تعجب می‌کردند. جاده‌ها امن بود اما مردم می‌ترسیدند در آن رفت‌وآمد کنند. همین رفت‌وآمد شبانه ما در بین شهرها این پیام را داشت که جاده‌ها امن است و می‌شود در آن رفت‌وآمد کرد.



شب داروها را به دست دکتر رساندم. وقتی که دارو را به دکتر دادم، دکتر روحیه گرفت.


انقلاب اسلامی با طعم محبت


آن‌ها به ما که از نقاط دیگر ایران به آن‌جا آمده بودیم، «قجر» می‌گفتند. پیشینه این واژه به زمان قاجار برمی‌گشت و ظاهراً در دوران قاجار آن‌جا از طرف حکومت کشت‌وکشتار زیادی انجام داده بودند، برای همین مردم نگاه خوبی به مرکزیت کشور و حاکمیت کشور نداشتند. روش حکومت پهلوی هم در آن منطقه این بود که امکانات را به خوانین واگذار می‌کرد و از این طریق کنترل و اداره امور مردم به دست خان‌های منطقه بود. حالا شاه رفته بود و نظام جمهوری اسلامی جایگزینش شده بود. لذا ما سعی می‌کردیم این مردم نظام جمهوری اسلامی را با محبت دریافت کنند. مثلاً مسئولیت تعاونی روستایی قصرقند به عهده یکی از خان‌های منطقه بود. او امکاناتی را که از مرکز استان دریافت می‌کرد، به‌ جای توزیع بین مردم، به خود، اطرافیان و افراد شاخص اختصاص قصرقند می‌داد و چیزی نصیب مردم نمی‌شد. خوشبختانه با ارتباط خوبی که با استانداری داشتیم، وارد عمل شدیم. اول از ساکنان قصرقند و توابع آن آمارگیری کردیم و سپس خودمان کمک‌هایی مانند برنج ، روغن و … را که از مرکز استان می‌آمد، مستقیماً به دست مردم می‌رساندیم. این کار در ارتباط ما با مردم خیلی مؤثر بود. در کنار این‌ها می‌خواستیم مرهمی باشیم برای دردهایی از آن‌ها که می‌دیدیم. بودن با آن‌ها، نشست و برخواست با آن‌ها، همنشینی با آنها، هم‌نماز شدن با آن‌ها و هم‌سفره شدن با آن‌ها به محکم‌ شدن روابط کمک می‌کرد که بچه‌های جهاد و سپاه در این قضیه موفق بودند.


سفره‌هایی که از جنس مردم بود


بچه‌های جهاد و حتی‌الامکان سپاه، بلوچ‌ها را سر سفره خودشان می‌نشاندند و غذایشان را با آن‌ها تقسیم می‌کردند. ما هم همیشه در جهاد قصرقند سعی می‌کردیم درب جهاد به‌ روی مردم باز و سفره‌مان برای‌شان پهن باشد؛ یعنی با آن‌ها زیست داشتیم و همین زیست دائمی با آن‌ها باعث می‌شد که به دام تجملات و بالانشینی نیفتیم.


سفره ما با سفره مردم تفاوت چندانی نداشت. اگر ما می‌خواستیم آن‌جا پلو‌ خورشت و غذاهای آن‌چنانی راه بیندازیم، می‌توانستیم اما می‌خواستیم مردم به آن‌جا بیایند و کنارمان باشند. اگر در آن وضعیت منطقه بر سفره بچه‌های جهاد، غذاهای رنگ و لعاب‌دار می‌دیدند، برداشت‌های دیگری می‌کردند. وقتی می‌آمدند و سادگی را می‌دیدند، راحت‌تر جذب‌ می شدند. چیزی که باید برای رسیدن به آن کیلومترها می‌رفتیم، با این نوع برخوردها در همان قدم‌های اول به آن می‌رسیدیم.


نماز با اهل‌سنت، به سبک شیعه


یکی از چیزهایی که به الفت بیشتر کمک می‌کرد، حضور در مساجد آن‌ها و نمازخواندن با آن‌ها بود. من از همان روزهای اول حضور در قصرقند مانند سایر جهادگران  به مسجد آن‌ها می‌رفتم و در جماعت‌شان می‌ایستادم و با سبک خودمان با آن‌ها نماز می‌خواندم. مردم بلوچ از این رفتار تعجب می‌کردند و همین کارها باعث ‌شد ارتباط خوبی با مولوی‌ها پیدا کردیم.



خدمت با چاشنی تفرقه ممنوع!


یادم هست بعدا که من عضو شورای مرکزی چابهار شدم، دو سه نفر از بچه‌های تحصیل‌کرده و فعال آمده بودند برای خدمت در چابهار. آن‌ها در نماز جماعت اهل‌سنت شرکت نمی‌کردند. دومین کار نادرست‌شان این بود که در مسائل اختلافی شیعه و سنی بحث می‌کردند. من شدیداً با آن‌ها برخورد می‌کردم. ماجرا به آقای عبدلله نوری نماینده وقت امام در جهاد سازندگی رسید و ایشان این حرکت آن‌ها را محکوم کردند. در اصل وحدت تافته و بافته این نظام بود و بچه‌ها هم بر این اساس عمل می‌کردند. هر کجا هم که ساز ناکوکی مشاهده می‌کردند، سریع آن را جمع می‌کردند.


لازم می‌شد به عنوان همراه بیمار به بیمارستان می‌رفتیم


یک روز به همراه برادر جدی (از بچه‌های جهاد نیکشهر) سوار بر لندروری در جاده خاکی از قصرقند به سمت چابهار حرکت می‌کردیم. در بین راه دیدیم که چند نفر دست بلند کردند و ما ماشین را نگه داشتیم. همیشه وقتی کسی را بین راه می‌دیدیم نگه می‌داشتیم و ترسی نداشتیم که ممکن است خطری برای ما ایجاد کند یا از افراد ضدانقلاب باشند. می‌گفتیم مردم روستایی هستند و نیاز به کمک دارند. این جرأتی بود که خدا داده بود. خلاصه نگه داشتیم و دیدیم پیرمرد و پیرزنی به همراه چند نفر دیگر بودند. یکی را نشان دادند و گفتند مریض است و ما نمی‌توانیم او را به چابهار ببریم. از ما خواستند تا او را به چابهار ببریم. هیچ کس همراه بیمار نیامد و گفتند ما در چابهار آشنا داریم و خبر می‌دهیم که بیاید به او سر بزند. او را سوار کردیم و به چابهار بردیم. به چابهار که رسیدیم، همراهش به بیمارستان رفتیم و بستری‌اش کردیم و دکتر هم گفت به موقع او را آوردید. می‌توانستیم جلو بیمارستان او را پیاده کنیم و به کار خودمان برسیم اما او را بستری کردیم و صبر کردیم تا آشنای او بیاید. می‌خواهم بگویم این بودن با مردم و زیست با مردم باعث بروز الفت و محبت می‌شد. حتی ما وقتی شب هم رد می‌شدیم، وسط جاده کسی را می‌دیدیم سوارش می‌کردیم. این خیلی کمک می‌کرد. فاصله گرفتن مسئولان از مردم ادبیات نظام نیست و متاسفانه امروز خیلی از جاها می‌بینیم که اینطور شده است.


 

مسئولیت تعاونی روستایی قصرقند به عهده یکی از خان‌های منطقه بود. او امکاناتی را که از مرکز استان دریافت می‌کرد، به‌ جای توزیع بین مردم، به خود، اطرافیان و افراد شاخص اختصاص قصرقند می‌داد و چیزی نصیب مردم نمی‌شد.


 


اگر می‌خواهیم به وحدت برسیم باید ببنیم نظام اسلامی چه می‌گوید و طبق خواسته نظام اسلامی حرکت کنیم. یعنی آنجا به ما دوره‌ای نداده بودند که این‌طوری رفتار کنید، این‌طوری رفتار نکنید. برمی‌گشت به ادبیات انقلاب اسلامی و آموزه‌های اسلام ناب.


کشاورزی در نقطه‌ای که ماشین نمی‌رفت


رودخانه‌ای آنجا به نام کاجو بود که تعدادی از مردم در اطراف آن کپر ساخته بودند و آنجا زندگی می‌کردند و کشت‌وکاری هم داشتند. آنجا جاده‌ای وجود نداشت تا بتوان به آن‌جا رفت‌وآمد کرد؛ لذا از مخابرات استان یک ماشین همه‌فن یونیماگ گرفته بودیم و با آن می‌آمدیم و تخم و بذر می‌دادیم و بعد از برداشت هم محصول را از آن‌ها می‌خریدیم و در چابهار برای‌شان می‌فروختیم. این کار آن‌ها را ترغیب به فعالیت بیشتر می‌کرد؛ چرا که از انزوا خارج شده بودند.



قنات‌‌ها را به دست مردم احیا می‌کردیم


طرح‌هایی اجرا می‌شد که بعضی‌ وقت‌ها آدم فکر می‌کرد که از کدام اتاق‌های فکر، با ساعت‌ها بررسی، به دست آمده است. زمین‌های حاصلخیزی بود که به دلیل اینکه قناتش احیا و لایروبی نشده بود، بایر مانده بود و مثلا در یک دهم کل زمین‌ها کشت صورت می‌گرفت. کارشناس از یزد آورده بودیم و به صورت کارشناسی مشخص می‌کرد که مشکل این قنات چه هست و از مردم محل می‌خواستیم خودشان قنات را تعمیر کنند و بر اساس نظر کارشناس به آن‌ها پول می‌دادیم. نتیجه این کار این بود که آب قنات بیشتر می‌شد و در نتیجه کشت و کار آن‌ها رونق می‌گرفت. در روند اجرای این کار ما که مسئول بودیم هم با آن‌ها تعامل می‌کردیم. آن‌ها می‌دیدند که ما برای اینکه قنات خودشان را تعمیر کنیم، نه تنها پول نمی‌گیریم؛ بلکه هزینه لایروبی را هم می‌پردازیم. اینگونه الفت‌ها میان ما زیاد می‌شد. حالا نتیجه این تعامل‌ها چه بود؟ در این تعامل‌ها مثلاً می‌دیدند که ما به نماز جمعه می‌رویم، مدح امام حسین (ع) را بیشتر و بهتر می‌کردند.


گاهی گرفتار ضدانقلاب می‌شدیم


چیزی شبیه به کوپن در آنجا بود که به آن چیتی می‌گفتند. مایحتاج ضروری زندگی مثل روغن را از طریق آن بین مردم تقسیم می‌کردند. این آذوقه‌ها را قبل از ما به یکی از خان‌های منطقه می‌دادند که او بین مردم تقسیم کند و او هم همه را برای خود بر می‌داشت. وقتی ما رفتیم، تقسیم چیتی را در اختیار گرفتیم. یک روز من و دوتا از بچه‌های سپاه سوار بر ماشین سیمرغ جهاد قصرقند شدیم و پشت ماشین هم مقداری روغن‌ و برنج داشتیم. از قصرقند به سمت نیکشهر حرکت کردیم. در بین راه شهر کوچکی بود به اسم ساربوک. در ژاندارمری آن‌جا به ما تذکر دادند که ضدانقلاب در راه کمین زده‌اند، مراقب باشید. کمی جلو‌تر بهداری بود. جلو بهداری پیرمردی همراه با یک بچه کوچک دست بلند کرد. گفت به مورتی هنس می‌روم. من تا به حال آن‌جا نرفته بودم و با راهنمایی آن‌ها به آن روستا رفتیم. حدود بیست خانوار آن‌جا زندگی می‌کردند که سرشماری کردیم و سهم چیتی‌شان را هم دادیم. آن‌ها هم بسیار خوشحال شدند و از ما تشکر کردند. سوار ماشین شدیم که به نیکشهر برویم، بین راه ماشین سپاه نیکشهر را دیدیم که از بس گلوله خورده بود، شبیه به آبکش شده بود. بچه‌های سپاه نیکشهر وقتی فهمیده بودند که برای ما کمین گذاشته‌اند، برای حمایت از ما حرکت کرده بودند که خودشان دچار کمین شده بودند.


جهاد که دیگر جهاد نیست!


خدا رحمت کند حضرت امام (ره) را که جهاد را بنیان گذاشتند. هر چند از نظر من وزارت شدن جهاد و متعاقباً ادغام آن با وزارت کشاورزی صحیح نبود. این وزارت جهاد کشاورزی دیگر آن جهاد سازندگی سابق نیست. قطعاً کارمندان این وزارت‌خانه زحمت‌کش هستند ولی فراموش نکنیم که باز کارمند هستند، حقوق بگیر هستند، حق ماموریت و … و فعال در چارچوب مجموعه‌ای با بروکراسیکامل اداری. جهاد جهادگر می‌خواهد، نیت جهادی، مدیریت جهادی، انگیزه و همت جهادی می‌خواهد.


باید فکری می‌شد، برنامه‌ریزی می‌کردند تا سازماندهی وزارت جهاد کشاورزی در همین چارچوب شکل می‌گرفت. مثل همین گروه‌های جهادی که چند سالی است تشکیل می‌شود. ما فکر می‌کنیم چند نفر جمع می‌شوند می‌روند نقاط دورافتاده کاری انجام دهند. به اینجا ختم نمی‌شود. این افراد در برگشتشان دیگر آن افراد قبلی نیستند. تزکیه شده‌اند و معرفت پیدا کرده‌اند. پس هم گار فرهنگی و اجرایی برای مردم محروم انجام شده و هم اعزام شدگان متحول می‌شوند.


آن جهاد سازندگی با حضور در مناطق دورافتاده و محروم، هم برای محرومان مؤثر بود و هم برای جهادگران. اصلاً همین که در آنجا حضور دارید، یعنی مردم را تحویل گرفته‌اید. ننشسته‌اید در مرکز، حالا چه مرکز شهرستان و چه مرکز کشور و از دور فرمان صادر کنید. بلند می‌شوید و می‌روید بین مردم. نه حتی آدم‌های سطح پایین، آدم‌های سطح بالا. مثلا در روحانیت آدم‌هایی بیایند که مقام‌های بالایی دارند. چند سال از حضور رهبری در ایرانشهر می‌‌گذشت؛ ولی حضورش در آن‌جا آنقدر اثرگذار بود که وقتی ما هم رفتیم، اثراتش را می‌دیدیم. اینکه آدم‌هایی با مقامات بالا بروند کنار مردم اثرگذار است.


در پایان می‌خواهم یادی کنم از شهدای جهاد سیستان و بلوچستان مانند:شهید قدمی (مسئول جهاد شهرستان خاش) که در شهر خاش مقابل منزل و دیدگان همسرش به شهادت رسید. شهید تهرانی، مسئول شورای مرکزی استان سیستان و بلوچستان. شهید دکتر نیک بخت مسئول شورای مرکزی استان سیستان و بلوچستان.


انتهای پیام/

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی

indexامام جمعه موقت دهگلان:
سخنان ترامپ احمقانه و نابودگر صلح جهانی است
امام جمعه موقت دهگلان سخنان ترامپ را احمقانه و نابودگر صلح جهانی عنوان کرد.

ماموستا محمد علی کریمی در خطبه های نماز جمعه این هفته دهگلان، سخنان ترامپ را احمقانه و نابودگر صلح جهانی عنوان کرد.

وی افزود: ترامپ با این کار خود نابودی اسرائیل را آغاز کرده و قطعا با این اقدام ترامپ روز شمار مرگ رژیم صهیونیستی به شمارش افتاده است.

ماموستا کریمی عنوان کرد: حماقت ترامپ از آغاز ریاست جمهوری وی در کاخ سفید شروع شده بود و با امضای انتقال مرکزیت یهود به بیت المقدس آمریکا و اسرائیل را با هم به نابودی نزدیک تر کرده است و این اقدام صلح جهانی را هم نقض می کند.

وی ضمن محکوم نمودن طرح آمریکا در فلسطین اشغالی و اعلام انتقال سفارت‌خانه آمریکا از تل آویو به بیت المقدس توسط رئیس جمهور آمریکا را محکوم نمود.

ماموستا کریمی اظهار داشت: قدس قبله اول مسلمانان، پاره تن اسلام و متعلق به جهان اسلام است و جسارت ترامپ جسارت به دنیای اسلام است.

وی افزود: دشمنان اسلام از زمان صدر اسلام تاکنون با ترفندهای مختلف درصدد ضربه به اسلام و این دین مقدس بوده اند و تنها راه مقابله با این دسیسه شیطانی دنیای استکبار وحدت و همبستگی مسلمانان است.

ماموستا کریمی ضمن تاکید بر وحدت در برابر این طرح دشمنانه و برنامه ریزی شده رئیس جهمور امریکا و دنیای استکبار گفت: دنیای اسلام با اتحاد و یکپارچگی مانع این جسارت و توهین خواهد شد.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی


دختر شهید منصور عباسی می‌گوید: پدرم خواب دیده بود که یک راه سبزیست که انتهایش به حرم حضرت زینب(س) می‌رسد. بعد دوستان شهیدش به او گفته بودند “حاج منصور جا نمانی؟”.


شهید منصور عباسی


 ۶۰ ماه سابقه شرکت در جبهه‌های جنگ تحمیلی را داشت و در این مدت جانباز هم شده بود. ولی این باعث نمی‌شد حالا فکر کند تکلیفش را در مورد جنگ و جهاد به اتمام رسانده و دیگر نیازی نیست در جبهه مقاومت نقش‌آفرینی کند، به همین علت وقتی راهی برای اعزام به سوریه پیدا کرد، راهی شد تا تجربه‌هایش را در اختیار جوان‌ترها بگذارد و به‌عنوان یک رزمنده کارآزموده و باتجربه مقابل تکفیری‌ها بایستد. ۶۰ساله بود که در آخرین مراحل جنگ در سوریه به شهادت رسید، به همین دلیل همچون شهید همدانی و شهید فرزانه به حبیب مدافعان حرم معروف شد.


دختر کوچک او پس از شهادت پدر با احساسات دخترانه‌اش از محبت پدری می‌گوید که روزگاری تمام عاطفه‌اش را به پای فرزندانش ریخت و با وجود محبت زیادی که به خانواده داشت از آن‌ها گذشت و به دفاع از حریم اهل بیت(ع) قدم گذاشت. شهید منصور عباسی متولد ۹ فروردین ۱۳۳۶ و بازنشسته سپاه در استان چهارمحال و بختیاری بود که چندی پیش داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی سوریه شد. او ۱۰ آذر ماه ۹۶ در عملیات پاکسازی شهر البوکمال در استان دیرالزور سوریه توسط تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید. از او سه فرزند به‌یادگار مانده است.


خم می‌شد و پای مادرش را می‌بوسید


نرگس عباسی دختر شهید مدافع حرم، منصور عباسی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، از پدرش شهیدش روایت کرده و می‌گوید: مادر و پدرم عاشق هم بودند. پدرم در کارهای خانه خیلی به مادرم کمک می‌کرد. در خانه غذا درست می‌کرد و ظرف می‌شست. عموی من هم در دوران هشت سال دفاع مقدس شهید شده است. مادربزرگم که پیش از این هم مادر شهید بود، طبقه بالای خانه پدرم زندگی می‌کرد. صبح به صبح پدرم می‌رفت بالا برایش نان داغ می‌برد. گاهی خم می‌شد روی پای مادرش و پای مادربزرگم را می‌بوسید.



جانباز شیمیایی دفاع مقدس بود/در مناطق خطرناک سوریه سنگرسازی می‌کرد


او به سابقه شهید عباسی در دوران جنگ تحمیلی اشاره کرده و می‌گوید: در دوران دفاع مقدس ۶۰ماه جبهه رفته بود. جانباز دفاع مقدس بود. در جبهه شیمیایی شده بود. موهایش ریخته بود. ریه‌هایش مشکل شیمیایی داشت. با این اوضاع باز هم سوریه رفتن را دوست داشت، چون عاشق جبهه و جنگ بود. قبل از اینکه شهید شود یک عملیاتی بوده که نیاز به سنگرسازی داشته و باید پشت لودر می‌نشسته‌اند. منطقه حساس و خطرناکی بوده که چند جوان باید آنجا خاکریز درست می‌کردند. پدرم به آن‌ها گفته: «نه؛ شما نروید. شما آرزو دارید. زن و بچه دارید. من عمر خودم را کرده‌ام. بگذارید من بنشینم».


به او گفتم “می‌ترسم خوبی‌هایت تو را از من بگیرد”


دختر شهید مدافع حرم از سفرهای سوریه پدر چنین می‌گوید: دفعه قبل وقتی از سوریه برگشت تیرماه بود. همیشه بی‌خبر و بدون اطلاع قبلی به ما به سوریه می‌رفت. بار آخری که رفت ما کربلا بودیم. از سوریه زنگ زده بود و اطلاع داد، می‌گفت: «باید بروم کربلا.»، چون می‌دانست اگر به ما بگوید نمی‌گذاریم او برود. ما از اول هم دوست نداشتیم به سوریه برویم. پارسال خودم را کشتم تا راضی‌اش کنم نرود. گفتم: «اگر بروی می‌دانم که دیگر برنمی‌گردی.»، می‌گفت: «نه بابا، شهادت دُر گرانبهایی است که به هر کسی نمی‌دهند ــ خیالت راحت ــ به من نمی‌دهند.»، هر دفعه که می‌آمد به من می‌گفت: «دیدی برگشتم؟» به او می‌گفتم: «بابا، این‌قدر تو خوبی می‌ترسم همه این خوبی‌ها تو را از من بگیرد».



می‌گفت “بابای کچل که این‌قدر دوست‌داشتن ندارد”


نرگس عباسی از رابطه عاطفی‌اش با پدر گفته و به محبت پدر و دختری اشاره می‌کند و می‌گوید: شده بود گاهی من صدایم بالا برود و جاهلیت به‌خرج دهم اما پدرم هیچ چیز نمی‌گفت و سکوت می‌کرد. ما دو خواهر و یک برادر هستیم. بابا گاهی به من می‌گفت: «تو مال منی.»، یک روز قبل از اینکه شهید شود به من زنگ زد و گفت: «بابا، تو دوست داشتنت را به من ثابت کردی. بابا، عاشقتم». من وقتی شنیدم شهید شده هیچ چیز نمی‌خوردم. گفتم تا خودش نیاید هیچ چیز نمی‌خورم. در خواب و بیداری انگاری او را می‌دیدم که به من می‌گفت: «نرگس بابا، پاشو غذا بخور، عزیزم». گاهی به‌شوخی می‌گفت: «یک بابای کچل داری. بابای کچل که این‌قدر دوست داشتن ندارد».


در خواب دوستان شهیدش به او گفتند: “حاج منصور، جا نمانی؟”


او همچنین درباره خواب جالبی که پدرش قبل از سوریه رفتن می‌بیند، می‌گوید: دست همه را می‌گرفت. هر کسی به او بدی می‌کرد می‌گفت: «اشکالی ندارد، شما خوب باشید». هرکسی زنگ می‌زد و می‌گفت: «آقای عباسی، گره به کارمان افتاده.»، پدرم دستش را می‌گرفت و هر کمکی از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. بابای من اولین باری که می‌خواست به سوریه برود یک خواب جالبی دیده بود، خواب دیده بود که یک راه سبزیست و همه دارند می‌روند که انتهایش به حرم حضرت زینب(س) می‌رسد. بعد دوستانش را که شهید شده بودند دیده بود که به او گفته بودند “حاج منصور جا نمانی؟”.



گفت: “دخترم زینب‌وار رفتار کن”/بابا سرم را بلند کرد اما کمرم را خم کرد


دختر شهید منصور عباسی ادامه می‌دهد: با من حرف زد و گفت: «دخترم، زینب‌وار رفتار کن. نکند آبرویم را ببری و بی‌تابی کنی تا دل دشمن شاد شود». بابا سرم را بلند کرد اما کمرم را خم کرد، گفتم: «بابا، نمی‌خواهم بروی». گفت: «می‌روم برایتان افتخار باشم.»، گفتم: «بابا، تو همین‌طوری هم برای ما افتخاری. به‌خاطر من نرو. اگر تو بروی من می‌میرم.»، می‌گفت: «تو فکر کردی شهید می‌میرد؟ مگر من می‌‌گذارم تو بمیری؟ عین کوه پشتت هستم. همه چیز تو به خودم رفته است». الآن به او گفتم: «من که همه چیزم به تو رفته، عاقبتم را هم مثل خودت کن.»، مرد بود، روی حرفش می‌ایستاد.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی

7894205
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت :
وحدت باعث تحکیم جامعه می شود/ به تفرقه انگیزان میدان نخواهیم داد
مولوی شرف الدین جامی الاحمدی گفت: حضور اقشار مذهبی در هفته وحدت می تواند باعث تحیکم و حفظ وحدت در جامعه شود و به افراد تفرقه انگیز میدان نخواهیم داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نکات قرآن به نقل از  دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت به نقل از روابط عمومی دفتر نمایندگی ولی فقیه در امور اهل سنت خراسان، مولوی شرف الدین جامی الاحمدی با بیان اینکه به تفرقه انگیزان میدان نخواهیم داد، گفت: تربت جام یک شهر تلفیقی و تقریبی هستند که وحدت از گذشته وجود داشته و تا برای همیشه خواهد بود و برای حفظ وحدت اسلامی در نظام جمهوری اسلامی همچنان تلاش می کنیم.

عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت گفت: تربت جام پایتخت وحدت کشور است و به دشمنان داخلی و خارجی اجازه نخواهیم داد به این وحدت عملی خدشه وارد کند و لازم است جامعه و منطقه از تاریخ درس بگیرند تا همیشه صلح و امنیت در منطقه پایدار بماند.

وی با اشاره بر تاکید وحدت در منطقه گفت: اسلام همواره به وحدت در بین مسلمانان بعنوان یک واجب الهی تاکید داشته است و ما هم در این برهه از زمان منویات مقام معظم رهبری را سرلوحه کارخویش قرارمی دهیم.

امام جمعه اهل سنت تربت جام گفت: اختلاف در مسایل اجتهادی در بین مسلمانان وجود داشته و نباید اینگونه موضوع دینی باعث تفرقه انگیزی شود و وظیفه علمای دینی است که به رسیدگی و رفع اشکال بپردازند و آنهم در مساجد و حوزه ای علمیه ونه در مکان های دیگر.

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی


«سیدمسافر» مداح و رزمنده‌ فاطمیون در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی شعری را قرائت کرد.


قاسم سلیمانی


 آیین تجلیل و تکریم از حماسه پیروزی جبهه مقاومت با عنوان «جشن بزرگ پیروزی نور» روز گذشته؛ جمعه ۱۷ آذرماه ۹۶ با حضور خانواده شهدا و رزمندگان فاطمیون در دانشگاه علوم پزشکی مشهد برگزار شد.


در این مراسم «سیدمسافر» مداح و رزمنده‌ فاطمیون در وصف سردار حاج قاسم سلیمانی شعری را قرائت کرد. فیلم این شعرخوانی در ادامه قابل مشاهده است:

۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مطالب قرآنی

965411 گفتگوی اختصاصی با مولوی دکتر محمد اسحاق مدنی از علمای برجسته اهل سنت
مولوی دکتر محمد اسحاق مدنی گفت: بهترین راه همان تقوای الهی و اینکه ما به منافع و ضررهای تفرقه بیاندیشیم در جاهایی که مسلمانان با هم تفرقه دارند گرفتاری‌های فراونی مشاهده می شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نکات قرآن به نقل از دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت به نقل از رابط خبری دفترنمایندگی ولی فقیه در امور اهل سنت استان بوشهر، مولوی دکتر محمد اسحاق مدنی از علما و روحانیون برجسته اهل سنت استان سیستان و بلوچستان مشاور رؤسای جمهور از ابتدای انقلاب در امور اهل سنت  بوده و تلاش خود را برای تقریب مذاهب اسلامی به کار می گیرد.

مولوی مدنی نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و چند دوره عضو مجلس خبرگان رهبری نیز بوده است.

در زیر گفتگوی دفتر نمایندگی ولی فقیه استان بوشهر با مولوی محمد اسحاق مدنی  پیرامون تقریب و هفته وحدت را می خوانید و با افکار و عقاید این روحانی برجسته آشنا می شوید.

*ضمن عرض تبریک و تهنیت محضر حضرتعالی و عرض خیر مقدم جهت تشریف فرمایی به استان بوشهر، شهرستان های کنگان و عسلویه.

خیلی خوشبختیم که شخصیت فرهیخته ای مثل حضرتعالی در جمع شیعیان و اهل سنت استان بوشهر حضور داشته و مایه مسرت است که طی دیروز و دیشب جلسات متعددی  از محضر حضرتعالی بهره مند شده ایم. چند سوال به مناسبت هفته وحدت محضر شما داریم که دوست داریم در این رابطه رهنمودهای بفرمایید.

چون هفته وحدت است جنابعالی چه راهکارها و  طرح هایی را جهت همدلی جامعه اسلامی  پیشنهاد میکنید؟

-وحدت یک مقوله ایست که در واقع هم مشکل است و هم آسان، از یک جهت آسان است که ما مسلمانیم. وحدت  فرمان و دستور الهی است که اگر به آن عمل کنیم نه تنها دچار خسارت نمی شویم بلکه عمل به آن سراسر سود و منفعت است.

مشکل از این جهت است که آنقدر دشمنان ما در مقابل وحدت موانع ایجاد کرده‌اند که عبور کردن از این آنها کار آسانی نیست، این می‌طلبد که هم برادران اهل تشیع و هم اهل سنت خودشان را آماده وحدت کنند و تقوای الهی را در نظر بگیرند چرا که وقتی قرآن می فرماید وحدت داشته باشید قبل از “واعتصموا” آیه تقوا بیان شده است. روشن است که اعتصام بحبل الله بدون تقوا حاصل نخواهد شد.

اگر تقوا داشته باشیم هم شیعه و هم سنی و اگر احساس مسئولیت بکنیم و بدانیم  که وحدت ضرورت جامعه اسلامی است همچنان که دیشب گفته شد آن حضرت وقتی که به مدینه تشریف آوردند اولین و بزرگترین کارشان ایجاد وحدت و برادری بین مردم و مسلمانان بود. چیزی که قرآن به صراحت به آن اشاره می کند. ” اذا کنتم اعداء فالف بین قلوبکم” نماد دشمنی بودید خداوند در دلهای شما محبت ایجاد کرد.

بزرگترین کاری که پیامبر انجام دادند همین وحدت بین دو طایفه اوس و خزرج بود. این‌ها با هیچ راهی نتوانستند بین خودشان صلح و برادری ایجاد کنند ولی این اسلام بود که آنها را باهم برادر کرد و بینشان اتحاد و برادری ایجاد کرد.

لازمه وحدت در حقیقت اخلاص و تقواست و باید خدا ترسی داشته باشیم. در روایات است که بعضی از گناهان موجب تفرقه می شود یعنی همین تفرقه عذاب است اعمال ما که موجب نارضایتی خداوند می شود باعث تفرقه می شود ما وقتی تفرقه داشته باشیم روشن می شود که مورد مجازات پروردگار قرار گرفته ایم.

به نظر من بهترین راه همان تقوای الهی و راهکار دوم این است که ما به منافع و ضررهای تفرقه بیاندیشیم .در جاهایی که مسلمانان با هم تفرقه دارند  گرفتاری‌های فراونی مشاهده می شود.

در حقیقت برکات وحدت آرامش و امنیت است، مساجد آباد می‌شوند، بازار مسلمین آباد می شود اطمینان خاطر حاصل می شود و اگر به ثمرات وحدت  و به مضرات تفرقه بیندیشیم این از راهکارهای تحکیم وحدت است.

واقعیت امر این است که ما در بین دشمنان جنگ نمی‌بینیم بلکه بین ما و دشمنان ما جنگ است ما را به جان یکدیگر می‌اندازند و به کشتار مسلمین نظاره می کنند. یهودی با مسیحی دست در دست هم داده‌اند و متحد شده‌اند چون نفع شان در همین است.

یهودی و مسیحی با هم چقدر تفاوت دارند نه پیامبرشان یکیست نه کتابشان و نه دینشان، و دشمنی و عداوت آنها تا جایی است که مدعی اند یهودیان پیامبر مسیحیان را کشته اند. اما امروز آنها پشت سر همدیگر ایستاده اند که ما را از بین ببرند، ما که آن اختلافات را بین خودمان نداریم ما با هم اختلاف داریم اما آنچنان نیست که با هم بجنگیم. مشترکاتی که موجب وحدت ما می‌شود خیلی بیشتر از اختلافات ماست اختلافات چندانی هم نیست غالب اختلافات در فقه و احکام شرعی است که آن نیز در بین مذاهب اربعه هم هست و همین اختلافات در بین خود شیعیان هم هست و در واقع معنای وحدت این نیست که ما اندیشه ها را یکی کنیم، کسی چنین تعریفی از وحدت ندارد بلکه هر کسی باید به مذهب خودش عمل کند و به مذهب دیگران احترام بگذارد  تا دشمنی ایجاد نشود.

*آیا فکر نمی‌کنید مسلمانان جهت انسجام بیشتر باید در سبک زندگی و شیوه زندگی خود بازخوانی و بازنگری داشته باشند؟

مسلمانان قبل از اسلام  فقیر بودند و بی سواد بودند به یک صورت وحشی بودند همه را پیامبر جمع کرد و به برکت اسلام که چیزی نمی دانستند معلم دنیا شدند و فرهنگ اسلام را به سراسر جهان انتشار دادند.

به برکت اسلام ناتوان بودند توانمند شدند فقیر بودند ثروتمند شدند. ما به عنوان مسلمان اکنون ناتوان شدیم معلوم می‌شود که چیزی را از دست داده‌ایم و آن همان عمل به روح اسلام است ما اگر به روح اسلام و به تعالیم آن عمل کنیم به همان شوکت و عظمت برمی‌گردیم.

ما اندیشه‌های درست اسلامی را کنار گذاشته ایم به این روز افتاده ایم و گرنه فقر و فلاکت شایسته مسلمانان  نیست.

*هفته وحدت را در حالی آغاز می کنیم که در واقع به برکت جانبازی ها و رشادت های مجاهدین جبهه مقاومت کشورهای اسلامی، داعش و گروه تکفیری منهدم شدند الحمدالله  جوانان کشورهای مختلف اسلامی به خصوص سوریه، عراق و ایران دست به دست هم دادند و جلوی  این گروه منحرف بر آمده از آستین رژیم‌ صهیونیستی پیروز شدند چه پیشنهادی جهت ریشه‌کن شدن این نوع تفکر دارید؟

-بهترین راه برای جلوگیری از این حرکت ها آگاهی بخشیدن است یعنی ما باید اسلام را البته هر کسی با شیوه و مذهب خویش همانطور که خود مسلمین می پسندند و به آن اعتقاد دارند باید اصل اسلام برای اینها روشن شود این مسائل عموماً از عدم فهم و شناخت درست به وجود می‌آید.

جوانانی که به سمت گروهی گرایش پیدا می کنند انگیزه آنان بد نیست این ها با نام اسلام حرکت می‌کنند، اگر  اسلام واقعی را آنگونه که باید بدانند به سمت اعتقادات تقلبی و ساختگی نمی روند.

آنها زمانی فریب می‌خورند که از حقیقت اسلام خبر ندارند بهترین اقدام برای جلوگیری از این انحرافات تبیین حقیقت اسلام و آگاهی‌بخشی است و این کار آسانی نیست.